۱۳۸۸ اسفند ۶, پنجشنبه

آیا جنبش سبز ارث پدری کسی هست؟ خیر! اما ...

جواب سوال ساده است: خیر! تقریباً تمامی گروه های رنگارنگی که در طول حیات بعد جنبش سبز به این جنبش پیوسته اند به این اشاره داشته اند که از مزایای این جنبش این است که طیف وسیعی از تفکرات، اندیشه ها و مطالبات را در بر می گیرد. اما من می خواهم باز گردم به نقطه ای که جنبش سبز از آن آغاز شد و ادامه یافت تا به امروز. حقیقت این است که جنبش سبز نه از فردای بعد انتخابات، بلکه از چند ماه قبل از انتخابات با کاندیتاتوری موسوی آغاز شد. همه آنها که در آن زمان این جنبش را به راه انداختند کسانی بودند که احساس می کردند که با انتخاب مجدد احمدی نژاد کشور به روز به روز و لحظه به لحظه به ورطه نابودی نزدیک تر می شود. آنچه انکار ناپذیر است این است که تمامی آنهایی که روز انتخابات به پای صندوق رای رفتند و رای سبز خود را برای موسوی انداختند، آنهایی بودند که دلشان پیش وطنشان بود و احساس می کردند که در این برهه از زمان باید کاری بکنند برای نجات آن! اگرچه شاید با میر حسین و اندایشه های او در تضاد بودند، باز تصور می کردند که انتخاب میرحسین موسوی ترمزی خواهد بود بر بی ترمزی لجام گسیخته ای که احمدی نژاد داشت. اما در این میان گروه دومی هم  بودند که باوری به این انتخابات نداشتند و آن را تحریم کردند بنا به دلایلی متعدد مثل اینکه بگذارید وضع بدتر شود و کار یکسره شود، یا اینکه نمی خواهیم صندوق رای نظام را پر کنیم. این گروه دوم اما، از فردای انتخابات با گروه اول هم صدا شدند و پا به پای جنبش سبز آمده اند تا امروز که آن را باید به فال نیک گرفت. اما چند سوال کوچک اما حیاتی اینجا باقی می ماند. فرض کنید جنبش سبزی قبل از انتخابات به وجود نمی آمد و انتخابات بنا به خواسته گروه دوم تحریم می شد، آیا این هشت ماه می توانست این گونه بگذرد که اکنون گذشت؟ خیر! تحریم انتخابات توسط گروه دوم به معنی این بود که آنها موسوی و احمدی نژاد را یکسان می پنداشتند و شاید هنوز هم می پندارند. آیا برای آنها مهم نبود که در طول این چهار سال حضور احمدی نژاد می تواند چه لطمات جبران ناپذیری به "ایران" سوای اینکه چه کسی بر آن حکومت کند بزند؟ خیر مهم نبود. آیا این طرز تفکر مصداق این نیست که "دیگی که برای من نمی جوشد بگذار سر سگ در آن بجوشد"؟ به نظر می رسد برای آنها که انتخابات را تحریم کرده بودند فضا اینگونه بوده است و هست که "ایران" وقتی اهمیت دارد که برای من هم سهمی قایل باشد وگرنه بگذار با خاک یکسان شود. از سوی دیگر کسانی بوده اند و هستند که "ایران" را در هر شرایطی سر بلند می خواهند، سوای اینکه در داخل کشور باشند و یا خارج، و یا با نظام مشکل داشته باشند و یا نداشته باشند. اگرچه جنبش سبز، ارث پدری کسی نیست، اما آنهایی که بعد از جریان انتخابات به آن پیوسته اند و نه قبل آن، حداقل باید به این اعتراف کنند که در تحلیل شرایط اشتباه کرده اند. علاوه بر آن باید نشان دهند سنگی که به سینه می زنند برای خودشان نیست، برای سرفرازی ایران است. چه در آن باشند و چه نباشند! غیر این باشد باید در نیتشان شک کرد!

۱۳۸۸ بهمن ۲۹, پنجشنبه

خسرو گلسرخی: من امروز اعدام شدم!

من امروز اعدام شدم! سی و هفت سال پیش در چنین روزی من اعدام شدم. و در تمامی این سال ها، من هر روز صبح که از خاک گورم بر می خیزم و به آفتاب و کلاغ های قطعه سی و سه بهشت زهرا سلام می کنم، از خودم می پرسم که چرا باید برابر جوخه اعدام می ایستادم به خاطر اندیشه ام؟ چرا باید در جوانی ام به خاک می افتادم به خاطر اندیشه ام؟ و این سوالی است که بسیاری از مردگان قطعه سی و سه بهشت زهرا از خود می پرسند و بسیاری از مردگان قطعه سیصد و دو و مردگان گورستان خاوران!!! و تمامی مردگان راه آزادی و اندیشه...

۱۳۸۸ بهمن ۲۰, سه‌شنبه

آقای بهشتی آزاد شدید، مبارک است! اما من اگر جای شما بودم در زندان می ماندم.

آقای بهشتی امثال پدران شما فرصت آن را داشتند تا بعد از 22 بهمن 57 آزادی و دموکراسی را برای این کشور به ارمغان آورند، اما در طول سال های عمرشان آنچنان بر طبل انقلاب و بگیر و ببندها کوبیدند که حالا نوبت به فرزندانشان و نوه هایشان رسیده است. آقای بهشتی خوش به حال شما! که به خاطر شما آیت الله موسوی اردبیلی با کهولت سن به تهران می آید برای آزادی شما...آقای بهشتی! خوش به حال شما که آقای رفسنجانی برای شما بغض می کند. من چه کنم با درد مادرانی که کسی را ندارند که به دادشان برسد! آقای بهشتی! این زندان ها که قرار بود بعد از بهمن 57 جمع شوند به همت پدر شما و دوستانشان باقی مانده است. آقای بهشتی این زندان کردن ها ارثیه ای است از پدر شما و دوستان پدر شما و همفکران پدر شما! آقای بهشتی من اگر جای شما بودم در زندان می ماندم!

۱۳۸۸ بهمن ۸, پنجشنبه

درود بر آرش رحمانی پور. درود بر محمد رضا علی زمانی (شعار نویسی و اسکناس نویسی جدید)

هیچ چیز برای کودتاچیان دردناک تر از آن نیز که اعدامیان آنها تبدیل به قهرمانان ملت شوند.

هشدار! بیست و دوم بهمن برای اعتراض به اعدام ها دیر است...

همانگونه که همه متفوق هستند تمام هدف کودتاچیان از این اعدام ها ایجاد رعب و وحشت در میان مردم است. این اقدام آنها باید با جوابی دندان شکن پاسخ داده شود. اما اگرقرار است اقدامی علیه اعدام های انجام شده صورت گیرد، واگذار کردن آن به بیست و دوم بهمن دیر است زیرا احتمال دارد که رژیم تا قبل از بیست و دوم بهمن اعدام های بیشتری را جهت ایجاد رعب و وحشت انجام دهد. برای مقابله با این ترفند اقدامی شدید و سریع باید انجام گیرد.